شناسه: 181301

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

به روایت از خدیجه آذری : روزی که پسرم حسین امیری نژاد به شهادت رسیده بود هنوز ما خبر نداشتیم. که یک شب من در خواب دیدم پسرم حسین آمده. گفتم: تو که جبهه بودی کی آمدی؟ دستهایش پر از گل بود گفت: اجازه بده دستهایم را بشویم برایت می گویم که کی آمدم. در همان حال رفتم کنار حوض آب بنشینم که ناگهان دیدم دندانهایم از دهانم بیرون ریخت که از خواب پریدم که دیگر خوابم نبود، مثل این بود که به من الهام شده که حسین شهید می شود یا شهید شده است. که بعد از گذشت چند روز از این خوابم، خبرشهادتش را به ما دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه