خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
به روایت از سکینه واثق : یک شب در خانه خوابیده بودیم و آخر های شب بود که متوجه شدم پسر کوچکم که آن زمان کلاس سوم یا چهارم دبستان بود از خواب بیدار شده و گریه می کند. وقتی علت گریه اش را پرسیدم گفت خواب دیده ام که مراد شهید شده و وقتی که داشت روی زمین می افتاد یکی خانومی سر او را نگه داشت و در دامنش گذاشت این بچه را هر چه دلداری دادیم و گفتیم که مراد چیزیش نشده قبول نکرد و یک جور گریه می کرد انگار که شاهد آن صحنه بوده است و تا صبح نخوابید. درست روز بعد از خواب پسرم خبر شهادت مراد را برای ما آوردند.
ثبت دیدگاه