پیش بینی شهادت
به روایت از عیدمحمد امانی : یک روز که از دانشگاه جهت دیدن اقوام و دوستان به شهرستان آمده بودم و همزمان با اعزام نیروها به جبهه با عنوان «سپاهیان محمّد رسول الله (ص)» بود، شهید مرا دید و گفت: «این سری از آن سریها نیست که پسر عمویت بسوی جبهه برود و سالم برگردد. این سری حتم دارید حاضر شوید که با هم به سوی جبهه ها برویم!» در هر صورت قرار شد که در تهران همدیگر را ببینیم و من تصمیم نهایی را بگیرم! در ضمن باید متذکر شوم با توجه به اینکه امام جمعه روی این عملیات خیلی تأکید داشت، شهید حتی برادر کوچکتر از خود را نیز به جبهه برد و حتی اگر سن و سال کوچکترین برادر هم اجازه می داد او را هم با خود می برد! خلاصه شهید به تهران آمد و در آن وقت من امتحان داشتم. وی به خانه خواهرم آمد و از او خداحافظی کرد. گفت: به عیدمحمد بگویید دیدارمان ماند به قیامت و ... ما با خیلی از رزمندگان شهرستان با قطار امروز به سوی جبهه ها حرکت می کنیم که شهریار امانی هم همراه ماست.
ثبت دیدگاه