اوقات فراغت
بهروایت از عید محمد امانی : یک روز داخل گلخانه عمویمان بودیم که من و فیصل حسنی - بسیجی که بیشتر از 9 ماه در جبهه حضور داشته است به عنوان مستمع پای سخنان شهید نشسته بودیم واو حدود یک ساعت مشغول سخنرانی بود از ما خواست در صورت برخورد با اشکال در سخنرانی ایشان در پایان به او یاد آورشویم . پس از آنکه سخرانی شهید تمام شد از ما خواست تا ایرادهایش را به او بگویم و بعد از کمی صحبت وشوخی گفت : می دانید برای چه این کار را کردم ؟ گفتیم : خیر علم غیب که نداریم . شهید گفت : قرار است فردا در دبیرستان آیت الله کاشانی و نیز زینبیه سخنرانی نمایم . پس اول تمرین کردم و فکر کردم اگر اشکالی در سخنرانی داشته باشم شما بر طرف می کنید.
ثبت دیدگاه