امر به معروف نهی از منکر
یادم می آید یک روز همسایه مان آمد و گفت : که اگر نان دارید یک دانه به ما قرض بدهید من هم به خاطر اینکه نان را ندهم گفتم : نداریم ولی محمد علی که شاهد این ماجرا بود با من برخوردکرد و گفت : ما که نان داریم چراگفتی نداریم . و بعد گفت : نباید دروغ بگوییم و اگر چیزی داریم که همسایه مان ندارد باید آنرا قسمت کنیم و از آن هر دویمان استفاده کنیم مبادا از این به بعد اگر چیزی داشتیم و کسی آمد تقاضا کرد ندهید شاید امروز آنها اصلاً نان نداشتند شما نباید دروغ بگویی و به آنها نان ندهی ؟ از همان روز با آنکه چند سال است که می گذرد سخنانش را آویز گوشم کرده ام و هیچگاه چیزی را که داریم ازکسی دریغ نمی کنم ودروغ نمی گویم.
ثبت دیدگاه