آخرین وداع با خانواده
یادم می آید آخرین سری که محمد علی می خواست عازم جبهه شود من و برادرم وسائل ایشان را برداشتیم و تا جای ماشین ایشان را همراهی کردیم . آنجا محمد علی با ما خیلی صحبت کرد . گفت : مبادا با کسی دعوا کنید . و بعد که لحظه وداع فرار رسید همدیگر را در آغوش گرفتیم و انگار برای آخرین بار همدیگر را می بینیم آخرین لحظه با گریه از هم جدا شدیم و همان سری آخرین دیداری بود که ما با ایشان داشتیم .
ثبت دیدگاه