خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1
به روایت از اعظم شهسوار : آخرین روزهایی بود که میخواستم اولین فرزندم را وضع حمل کنم. (شوهرم اول مرداد شصت و پنج اعزام شد و روز پنجم مرداد جنازهاش را آوردند، روز دوازدهم مرداد، یعنی هفتم شهید فرزندش به دنیا آمد).شب قبل از اینکه فرزندمان به دنیا بیاید خواب دیدم جلوی حجلهای که درب حیاطمان به مناسبت شهادت شوهرم زده بودند ایستادهام و یک سری لامپ سبز هم در میلان روشن شد و خدا بیامرز شهید هم آمدند و یک دختر خیلی قشنگ را به رسم ما، هی بالا و پایین میاندازند و میگفتند این دختر من است و چندین بار آنرا تکرار میکردند و بچه را به من دادند و گفتند، مواظبش باش. او المیرا (یعنی قبله) است. هراسان از خواب پریدم و با صدای اذان به نماز ایستادم و به امام زمان متوسل شدم. ناراحتی زنانهام شدت یافت. به بیمارستان رفتم و دخترم به دنیا آمد. اسم او را شهید در عالم خواب المیرا گذاشته بود و من هم نامش را المیرا گذاشتم ولی نتوانستم در مراسم هفتم شوهرم شرکت کنم.
ثبت دیدگاه