اخلاص عمل 2
به روایت از ن.م ایزانلو : یک شب در جبهه به ناصر گفتم چرا شما خودت را خسته می کنی و شبها استراحت نمی کنی و نماز می خوانی گفت :من می خوابم گفتم : دیشب تو را دیدم نماز می خوانی گفت : استغفرا... وقتی فهمید کسی متوجه اعمال او است از آن شب به بعد یک پتو مثل آدم درست می کرد و می گذاشت زیر پتویی که می خوابید تا کسی متوجه حضورش نشود .
ثبت دیدگاه