رعایت آداب مستحب 1
به روایت از فاطمه اکبران : به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.به خاطر دارم وقتی که ما را برای یکدیگر عقد کردند و میهمانها رفتند. موقع خواب دیدم ناصر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند و همانطور رو به قبله نشست و به من هم گفت رو به قبله بنشین و بعد یک دستش را روی سر من گذاشت و دست دیگر را به آسمان بلند کرد و دعایی خواند.
ثبت دیدگاه