شناسه: 182292

حسن برخورد 1

به روایت از علی اکبر اکبران : یک سری با ناصر کشتی می گرفتیم ، در حالیکه پاهایش را گرفته بودم سرش محکم به دیوار خورد مادرم مرا دعوا کرد ، ناصر به مادر گفت طوری نشد خودم سرم را به دیوار زدم بالاخره شوخی و بازی این چیزها را هم دارد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه