امدادغیبی
به روایت از محمد غلامی : در مهاباد بودیم که پیام آمد عراقی ها به سردشت حمله کرده و احتمال دارد سردشت را بگیرند .بلا فاصله گردان علی ابن ابیطالب به وسیله بالگرد به سردشت اعزام کردند ، در آنجا نیروهای قدس به محاصره افتاده بودند که این گردان آنها را از محاصره در می آورد. مارا نیز با ماشین به سردشت بردند و روز بعد در قله های دوجازه مستقر شده و تجهیزات را آماده نمودیم و بعد با کاوه و اکبران و چند تن دیگر برای شناسایی منطقه رفتیم و من آنجا به عنوان فرمانده گروهان علی اصغر معرفی شدم و اکبران نیز فرمانده گروهان علی اکبر بود. بعد از اینکه منطقه شناسایی شد یکی از قله ها به اکبران واگذار شد در اولین مراحل عملیات ساعت یک شب هوا مثل روز روشن بود. کوچکترین حرکت ما مورد دید آنان بود لذا به نیروها گفتیم هر یک دعا کنند و به رازو نیاز بپردازند که عملیات به پیروزی برسد، نیروهای دیگر می گفتند شبهای گذشته نیز آسمان همینطور مهتاب بود. بالاخره شب عملیات بطور معجزه آسایی ابری آمد و جلو نور ماه را گرفت و هوا کاملا تاریک شد به طوری که ما خودمان یکدیگر را نمی دیدیم و تا 5 متری عراقیها رسیده بودیم ولی آنها متوجه نشدند. وقتی وارد عملیات شدیم هوا روشن شد و با عنایت الهی به پیروزی رسیدیم . پس از عملیات متوجه شدیم که کلا در آسمان لبری نبوده است و این یکی از معجزات و الطاف خداوند بود که آن شب به یاری بسیجیان مخلص آمده بود.
ثبت دیدگاه