تقید به انجام کامل ماموریت
به روایت از محمد غلامی : در سال 61/6 بود که شهید کاوه در جمع نیروها صحبت کرد و گفت عملیات خیلی مهمی در روستای میر آباد داریم. روستای خیلی بزرگی است که مرکز کموله و دموکرات آن جا قرار دارد.آن روستا را باید به محاصره در بیاوریم. یک گردان باید از جناح راست و از ارتفاعات آلواتان عبور کنند و گردان دیگر از جناح چپ و یک گردان نیز مستقیما عمل می کند. گردان ما به نام حضرت رسول (ص)و فرمانده آن آقای یزدانی بود. اکبران و من هر کدام فرمانده یک دسته بودیم و نیرو ها شب به صورت ستونی از ارتفاعات صعب العبور حرکت داده شدند. ضمنا چند نفر از پیش مرگ های کرد به عنوان راهنما با ما همراه بودند. به همین خاطر به اکبران گفتم ممکن است این کرد ها نفوذی باشند واگر دست اینها بیفتیم ما را زنده به گور و مثله میکنند اکبران گفت ما هم چننین چیزهایی می خواهیم مگر امام حسین و اهل بیت را شکنجه ندادند؟ حدودا ساعت 3 شب بود که از قسمت بسیار سختی عبور میکردیم طوری بود که تک تک بچه ها سر میخوردند و اگر کسی به پایین می افتاد دیگر نمیشد او را به بالا بیاوریم . مسئولیت عملیات نیز با آقای ولی نژاد بود به ایشان گفتم این چه مسیری است همه ناراحت و خسته شده اند گفت ما راهی بجز این راه نداریم. کمی آن طرف تر کمین گذاشتند ما از مسیری میرویم که آنها فکر نمی کنند ایرانیها از این مسیر بیایند. در طی مسیر یکی از رزمنده ها که اهل کرمانشاه بود در جلو اکبران سر خورد و به پایین رفت. آقای اکبران سینه خیز کرد و دست آن فرد را گرفت و با مشکلات فراوان به بالا آورد . روز بعد همین فرد در عملیات به شهادت رسید و اکبران گریه میکرد و میگفت : او همانجا میخواست به شهادت برسد ولی من مانع شدم و حالا شهخادت نصیبش شد . در ادامه راه یک جا اکبران به شدت به زمین خورد به طوریکه از سر زانویش خون می آمد بلا فاصله پانسمان کردند وبه او گفتند شما همین جا بمانید فردا اگر موفق شدیم می آییم و تو را میبریم ناصر گفت نه این چیزی نیست و با همان صورت به راه خود ادامه داد تاا اینکه به نقطه مورد نظر رسید و منتظر شدیم تا گردان های دیگر نیز به مقصد خود برسند و بعد به شکل نعل اسبی وارد عملیات بشویم . فردا صبح گردان دیگر عملیات را شروع کردند و به پاکسازی داخل روستا پرداخت به ما نیز گفتند ارتفاعات را محکم نگه دارید که دشمن نتواند فرار کند ناگهان با بیسیم اطلاع دادند یکی از افراد دشمن که فرماانده گروهان دموکرات است سواره قصد دارد از مقر مکان شما فرار کند. بلا فاصله نیروها آن گلوگاه را با تیر بار هدف گرفتند ولی به او اصابت نکرد ناصر گفت آتش را خاموش کنید و خودش تفنگ دوربین دار سمینف را از یکی از نیروهای بجنوردی گرفت و روی سنگی گذاشت و آن را تنظیم کرد و بعد هم دعا مخواند و هدف گرفت . در این موقع گلوله به پای فرد فراری خورد و از اسب به زمین افتاد و چون ممی خواست او را سالم بگیرد اطرافش را هدف گرفت و تیر اندازی کرد و در ضمن چند نفر از نیروها به پایین رفته و اورا به بالا آوردند و خلع سلاح کردند وبه شهید کاوه تحویل دادند بعد او اعتراف کرده بود که 2تا از پاسداران را سر بریده اند بالاخره با نمام سختی ها روستا از لوث وجود دشمن پاکسازی شدو مرکز رادیو بیسیم آنها تمام وسائل آذوقه و غیره به تصرف رزمندگان اسلام در آمد . چند روزی در آن روستا مستقر شدیم تا دشمن کاملا ما یوس گردد . به من و اکبران دستور دادند در خانه ای مستقر شویم بعد چند نفر از بچه ها چند کندوی عسل آوردند که یکی را به ناصر اکبران دادند . ناصر گغت این مال حرام است و من نمی خورم به او گفتم که اینها جزو غنایم جنگی است و بر ما حلال است گفت در اینجا مردم عادی زندگی میکردند و اینها مال آنهاست بالاخره کاوه را در جریان گذاشتیم و ایشان اجازه استفاده را داد . و بعد ناصر نیز از خوراکیهای آنجا استفاده کرد.
ثبت دیدگاه