خواب و رویای دگران در مورد شهبد
خواب دیدم در باغی نشسته ام که علی آمد گفتم : علی جان می دانی مادرت چقدر درانتظار تو نشسته بیا برویم که مادرت تو را ببیند او گفت : نه من نمی آیم برگرد پشت سرت رانگاه کن وقتی نگاه کردم دیدم یک زمین گندم است او گفت : تا اینها را درو نکنم نمی آیم این کار من است هر وقت این گندمها را درو کردم همان وقت به دیدن مادرم می آیم .
ثبت دیدگاه