شناسه: 182640

خاطره شماره 20 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد

یادم می آید دو تا از نیروهای وظیفه که به عنوان پزشکیار گردان بودند تعریف می کردند که ما ، در عملیات بودیم و می دانید در منطقه گاهی اوقات به رزمنده ها آب میوه می دادند آن برادران می گفتند : آن چنان ترسی برما غلبه کرده بود که حتی ما جرات نمی کردیم کمپوت هایمان را باز کنیم وبقدری حجم آتش زیاد بود که واقعاً مانده بودیم که چکار کنیم یعنی به فکر جان خودمان بودیم . ابوالفضل یک موتور داشت وبا کمال خونسردی آمد و کمپوت را باز کرد وواقعاً به برادران روحیه می داد وهمان لحظه شرایط خیلی حساس بود ومقطعی را قرار بود عقب نشینی داشته باشند وهر لحظه احتمال اسارت بود ایشان علی رغم اینکه پیک بود و آمار گردان به عهده ایشان بود وبادگیری به تن داشت که پر از خون بود وهرکس می دید می گفت : ایشان مجروح شده است و ابوالفضل تا مجروحین را می دید روی موتور می گذاشت تا به یک مقصدی برساند تا بتواند جلوی صدمات را بگیرد و تعریف می کردند که ایشان در آن عملیات خیلی از خودش رشادت نشان داد و خیلی از ایشان تعریف می کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه