شناسه: 182648

خاطره شماره 28 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد

یادم می آید در دوران تحصیل ، پسر برادرم با ابوالفضل همکلاس بود و او چون مادرش را از دست داده بود ابوالفضل خیلی هوای او را داشت واگر ناظم می خواست او را بزند می دوید پیش ناظم و می گفت : آقا به جای او مرا بزنید بعد یکدفعه ناظم به ابوالفضل گفته بود که : اعتدالی چرا هروقت می خواهم این را بزنم شما می آیید و مانع می شوی؟ گفته بود : آقا چون ایشان مادر ندارد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه