کمک به دیگران
یادم می آید یک دفعه در حین بازی کردن بودیم که ابوالفضل چشمش به خانمی افتاد که از دور کیسه ای بر دوش داشت و با اینکه سنی نداشت رفت و آن کیسه را گرفت و از آن خانم خواست تا آدرسش را بدهد تا آنرا به درب منزلش ببرد و آن خانم بعد از شهادت ابوالفضل خیلی ناراحت بود و غصه می خورد و از ایشان یاد می کرد .
ثبت دیدگاه