خاطره شماره 51 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد
ابولفضل اعتدالی مشهد یادم می آید در عملیات کربلای 5 نزدیک شهرک دوئیچی ، گروهان ما جلوتر وارد عمل شد . در نعل اسبی های شهرک یک مقدار که پیشروی کردیم ومستقر شدیم که البته دستور پیشروی هنوز نرسیده بود . آنجا آتش دشمن شدید بود ومن با ابولفضل پیش سرهنگ فاضلی آمدیم و گفتیم : چون منطقه نعل اسبی محدود است تعدادی از بچه ها را بفرستیم ، کانالهای اطراف تا تراکم نیروکم و تلفاتمان کمتر شود که در همین حین خمپاره آمد ومن و ابولفضل مجروح شدیم اما با توجه به اینکه چشم و کتفم ترکش خورده بود ولی بی هوش نبودم و هر دویمان در آمبولانس باهم بودیم .ومن صدایش را می شنیدم که می گفت : عرب دارم خفه می شوم ، نفسم می گیرد ومن دلداریش می دادم وایشان متوجه نمی شد که بعد از این دیگر همدیگر را ندیدیم وایشان را منتقل کرده بودند به مشهد که بعد از چند روز که در بیمارستان مشهد بود به شهادت رسید ه بود که بعد خانواده اش در شیراز و اصفهان بودند دنبال ایشان بودند و بعد از شهادت او در بیمارستان مشهد با خبر شده بودند و حتی بعد از بهبودی که من به مشهد آمدم برادرشان آمدند و جویای حال ابولفضل شدند ومدتی هم گذشته بود وبه برادرشان گفتم که در منطقه با هم مجروح شدیم و در اورژانس هم با هم بودیم ولی از بعدش خبر ندارم که بعد برادرش به من گفت : که در بیمارستان مشهد بعد از یک ماه کما به شهادت رسیده است .
ثبت دیدگاه