شناسه: 182689

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از زهرا زم آرا : فرزندم چندین مرتبه بسیجی به جبهه اعزام شد و دو مرتبه هم به شدت مجروح شد. یک روز در خانه نشسته بودم و به رادیو خراسان گوش می دادم در بین شهدا اسم فرزندم ابوطالب به نظرم آمد که رادیو گفت: ابوطالب اطهر شهید و به امام حسین علیه السلام ملحق شد. گریه کنان از کنار رادیو بلند شدم وقتی داخل خانه به راه افتادم یادم آمد ابوطالب در آن اتاق خواب است به سراغ فرزندم رفتم در حالی که خواب بود کنارش نشستم و او را می بوئیدم از خواب بیدار شد و گفت: مادر جان این جا چکار می کنی هم اکنون که خواب بودم و شما هم بالای سرم بودید خواب دیدم میان باغ بزرگ و سر سبز با انواع و اقسام میوه ها هستم چند نهر آب هم دور وبرم و داخل باغ جریان داشتند کنار آب نشستم و مشغول خوردن آب شدم خیلی خوشگوار بود تا آن لحظه چنین آبی نخورده بودم دیدم یک سید بزرگواری کنارم ایستاده بلند شدم و سلام کردم بعد از جواب سلام گفتند نوش جان فرزندم بیا این بیل و این باغ با همه امکاناتش مال تو هر چه می خواهی بکن. همین که بیل را قبول کردم و آن را در دستم تکان دادم از خواب بیدار شدم تعبیرش چیست؟ گفتم: خیر است. بعد از دو سه روز عازم جبهه شد و در کربلای پنج در منطقه ی شلمچه به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه