شناسه: 182774

خاطرات سیاسی

به روایت از صدیقه رضازاده : یک روز علی اکبر برای شرکت در راهپیمایی با دوچرخه به فلکه تقی آباد رفت. شخصی در آنجا به ایشان گفته بود که دشمن می خواهد با هواپیما مردم را به رگبار ببندد علی اکبر با دوچرخه بر می گردد که به مردمی که تجمع کرده بودند اطلاع بدهد و با یک ماشین تصادف می کند. علی اکبر را به بیمارستان بردند و بعد به ما اطلاع دادند. به بیمارستان رفتم. دیدم شکر خدا حالش خوب است. بیست و چهار ساعت او را در بیمارستان نگه داشتند و هنگامی که اطمینان پیدا کردند که حالش خوب است او را مرخص کردند و به خانه برگشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه