اعتقاد به ولایت 2
به روایت از صدیقه رضا زاده : موقعی که حضرت امام به ایران بازگشته بودند. علی اکبر به من گفت خیلی دوست دارم حضرت امام را از نزدیک ملاقات کنم. یک روز به من گفت: می خواهم با یکی از دوست هایم به مدرسه فیضیه قم بروم و حضرت امام را ملاقات کنم. به قم رفت. موقعی که چشمش به حضرت امام(ره) افتاده بود از شدت گریه بی هوش شده بود و ایشان را به داخل حیاط برده بودند و آب به صورتش زده بودند تا این که به هوش آمده بود.
ثبت دیدگاه