توجه به تحصیل و علم آموزی
به روایت از صدیقه رضازاده : علی اکبر وقتی دیپلمش را گرفت به نهضت سواد آموزی رفت و به بزرگسال ها درس می داد. یک روز به روستای سر آسیاب که در بین مشهد و شاندیز است رفته بود. در آنجا چشمش به بچه ای افتاده بود که کر و لال بود و سه تجدید از درس هایش آورده بود. سه ماه تعطیلی که بیکار بود کمکش کرد تا این که از درس هایش نمره گرفت. یک روز این بچه را به بیمارستان قائم برد تا این که شاید خوب شود. دکتر یک قطره داده بود و گفته بود از این قطره داخل گوشش بریزید اگر بهتر شد امکان خوب شدنش هست در غیر این صورت خوب نمی شود. این کار را کرد ولی متأسفانه خوب نشد.
ثبت دیدگاه