تلاش و پشتکار
به روایت از سعید تشکری : یک روز در خوابگاه قرار شد مهمانی ترتیب دهیم. من و دو تن از برادران دیگر که در خوابگاه بودیم سعی کردیم غذای خوبی را درست کنیم. ولی نتوانستیم. علی اکبر از دیگر برادرها زودتر آمد. وقتی متوجه شد نمی توانیم شام حاضر کنیم. رفت توی آشپزخانه و آستین هایش را بالا زد و غذای خیلی خوبی درست کرد.
ثبت دیدگاه