همت در رفع مشکلات دیگران
به روایت از طیبه شجاع : به یاد دارم زمانیکه آقای اشراقی در تهران زندگی می کردند آن زمان ما عقد شده بودیم وشوهرم سربازی اش در تهران بود واز طریق سربازی ایشان را به عمان برده بودند آقای اشراقی این مطلب را می دانست که ایشان درعمان است ولی خواهرش نمی دانست که کجاست وهر نامه ای که برای ما می آمد آقای اشراقی آن را طوری تنظیم می کرد که ما متوجه نمی شدیم که ایشان در تهران نیست وبعد از مدتی ما به این مسئله پی بردیم وخیلی ناراحت شدیم که چرا به ما نگفتند که ایشان درتهران نیست بخاطر همین یک اختلافاتی پیش آمده بود ومثل اینکه ظاهراً خانم اشراقی گفته بود حالا اشکالی ندارد حالاکه سربازی اش اینجاست از همین جا برایش زن می گیریم وهمسرش هم باشد واو را هم طلاق نمی دهیم ودر اینجا آقای اشراقی گفته بودند این حرف را نزنید واگر این کار را بخواهی بکنی دیگر هیچی وخیلی ناراحت شده بود وآقای اشراقی پا درمیانی کردند واختلافات را برطرف کردند وعروسی ما برگزارشد وبرای ما در مشهد خانه ای گرفتند ووقتی که جهیزیه ام را در خانه می آوردیم دیدم که آقای اشراقی چند تا از فرشهای خودش را در اتاقها انداخته وزندگی ما را سروسامان داد.
ثبت دیدگاه