خاطرات سیاسی
به روایت از طیبه شجاع : قبل از انقلاب پدرم در فعالیتهای کمک رسانی به مجروحین انقلاب و نقش بسزایی داشت و یک شب که صدای تیراندازی خیلی زیاد بود ما بچه ها خیلی ترسیده بودیم پدرم قبل از رفتن برای اینکه ما نترسیم رختخوابمان را در اتاق دیگری پهن کرد و گفت : بخوابید و همه برقها را خاموش کردند و بالاخره ما خوابمان برد صبح که بیدار شدیم تازه پدرم آمد گفتیم : دیشب کجا بودید ؟ گفت : دیشب به علت تیراندازی مجروح زیادی در روی زمین ریخته بود و برای کمک رسانی به آنها آنجا بودیم و آنها را به بیمارستان می رساندیم .
ثبت دیدگاه