شناسه: 182995

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3

به روایت از زلیخا یزدانی : به یاد دارم یک فرزند دختر به دنیا آورده بودم که فوت کرد و همسرم علی خیلی بی تابی می کرد و خیلی دوست داشت که از من یک فرزند پسر داشته باشد. یک روز همسرم علی خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل می کرد: می گفت ، خواب دیدم که یک آقای نورانی به طرف من می آید. جلوتر که آمد به ایشان سلام کردم ولی جوابم را نداد گفتم: چرا جوابم را نمی دهید؟ هر چه از ایشان سوال کردم پاسخی نشنیدم. که یک دفعه آن آقا به من گفت: از من دور شو گفتم: من که خطایی نکردم چرا دور شوم؟ گفت: از اینکه فرزندت فوت کرده خیلی ناراحتی؟ اگر دوست داری می خواهی فرزندت را به تو برگردانم؟ گفتم: نه من او را به شما بخشیدم و دیگر برایش گریه نمی کنم. وقتی این حرف را گفتم: ایشان به من گفت: حالا که فرزندت را دوباره به خودمان بخشیدی در عوض خداوند به شما پسری عطا خواهد کرد که به مقام والایی دست پیدا می کند و پیش من بر می گردد. وقتی فرزندتان به دنیا آمد نام او را هم نام من علی بگذار تا فهمیدم که اسم ایشان حضرت علی (ع) است آن آقا غیب شد و من هم از خواب بیدار شدم. بعدها وقتی که حامله شدم فرزندی به دنیا آوردم و طبق خوابی که همسرم دیده بود نام او را علی گذاشتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه