شناسه: 183032

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

به روایت از رجب اسماعیلی :همسرم خوابی دیده بود که این گونه برایم نقل می کرد: خواب دیدم در میان باغ سر سبز و بزرگی هستم که در آن همه نوع درخت میوه وجود دارد که یک مرتبه فرزندم محمدعلی جلوی چشمانم ظاهر شد. گفتم: مادر جان کجایی؟ دلم برایت تنگ شده است. گفت: مادر، هر موقع که دلت تنگ شد می توانی این جا بیایی و مرا ببینی و دیگر این قدر برایم گریه نکن من جایم راحت راحت است و فقط برای شما نگران هستم که تنها هستید و کسی را ندارید ان شاءالله به این دنیا که آمدی جبران می کنم و ناپدید شد و غیب شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه