عشق به شهادت
به روایتن از محمد تشکری صالح : من طلبه گردان ولی ا... از لشکر 5 نصرخراسان در مقر شهید برونسی بودم. شهید حاج حسینی (ره) نیز در مقر شهید برونسی استقرار داشت مقدمات حمله کربلای 5 در جریان بود من و چند نفر از برادران سبزواری به دیدار برادر حاج حسینی رفتیم لحظاتی را باهم به سر بردیم و بنابر آنچه که در یادم مانده برای ما چایی آماده نمودند و باهم چایی نوشیدیم. سپس داخل جنگل های بین چادر سیری کردیم که عکسی نیز از آن لحظات باقی است، برادرحاج حسینی به من فرمود: بیا باهم پیمان ببندیم که هر کدام از ما شهید شدیم از دیگری شفاعت کنیم. من گفتم من که لیاقت شهید شدن ندارم اما اگر شما شهید شدید از من شفاعت کنید. ایشان با محبت بخصوص مرا بغل نمود. من هم متقابلاً او را در نتیجه لحظاتی واقعاً روحانی بین ما دو نفر گذشت.
ثبت دیدگاه