ایثار و فداکاری
به روایت از کبری ضروری : ماه مبارک رمضان بود و برادرم اکثر شبها به حرم مشرف می شد و هنگام سحر به منزل برگشته و ما را از خواب بیدار می نمود. یکی از شبها که به اتفاق پدرم به مجلس دعا رفته بود پس از اتمام دعا حوالی ساعت شب طبق معمول همه شب راهی حرم مطهر گردید. آن شب ساعتی زودتر از شبهای پیش یعنی قبل از ساعت 3 بامداد به منزل برگشت و چون متوجه خواب بودن ما شده بود برای اینکه زودتر از موعد مقرر بیدار نشویم پشت درب خانه به انتظار نشسته بود تا اینکه حدود ساعت 5/ 2 بامداد یکی از اقوام که کار فوری و مهمی با پدرم داشته و به سمت خانه ما می آمده وی را می بیند که کنار درب منزل نشسته کمی که نزدیکتر می شود با صدای بلند می گوید تو که هستی و اینجا چکار می کنی؟ برادرم می گوید من علی هستم. آن شب وقتی که دوست پدرم موضوع را برای ما تعریف کرد و از ایثار و از خودگذشتگی برادرم می گفت، اشک در چشمان پدر و مادر و دیگر اعضا خانواده حلقه زده بود.
ثبت دیدگاه