خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
چند شب بیشتر از شهادت برادرم حسین نگذشته بود که یک شب خواب دیدم قبل از اینکه برادر کوچکم شهید شود حسین سوار بر یک دوچرخه دارد مىآید در کوچه به من رسید یک پایش روى زمین بود و یک پایش روى چرخ تا چشمش به من افتاد خنده کرد گفتم چرا آمدهاى تو که شهید شدهاى گفت نه آمدهام خانه بابا کار دارم تا وارد خانه شد دیدم کنار دیوار تکیه کرد و شروع به گریه کردن نمود گفتم چرا گریه مىکنى؟که در همین حال از خواب بیدار شدم و هفتهاى طول نکشید که برادر دیگرم اصغر شهید شد.
ثبت دیدگاه