شناسه: 183438

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

چند شب بیشتر از شهادت برادرم حسین نگذشته بود که یک شب خواب دیدم قبل از اینکه برادر کوچکم شهید شود حسین سوار بر یک دوچرخه دارد مى‏آید در کوچه به من رسید یک پایش روى زمین بود و یک پایش روى چرخ تا چشمش به من افتاد خنده کرد گفتم چرا آمده‏اى تو که شهید شده‏اى گفت نه آمده‏ام خانه بابا کار دارم تا وارد خانه شد دیدم کنار دیوار تکیه کرد و شروع به گریه کردن نمود گفتم چرا گریه مى‏کنى؟که در همین حال از خواب بیدار شدم و هفته‏اى طول نکشید که برادر دیگرم اصغر شهید شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه