شناسه: 183520

خواب و رویای دیگران درمورد شهید 1

به روایت از حسن پسندیده :خواب دِِیدم من به همراه دوستم محمد اسدِِی در ِِیک باغ سرسبزِِی در حال قدم زدن هستِِیم و از مِِیان نهرهاِِی فراوان که جارِِی هستند مِِی گذرِِیم.در باغ از همه نوع درخت مِِیوه وجود دارد که اِِیشان در زِِیر درخت سِِیب اِِیستاد وِِیک سِِیب قرمز از درخت چِِید وگفت : بِِیا حسن جان بِِیا بنشِِین اِِین جا با هم سِِیب بخورِِیم وسِِیب را از وسط نصف کرد وبه من داد.وقتِِی سِِیب را خوردم به من گفت بلند شو مِِی خواهِِیم بروِِیم ومرا بلند کرد وبا هم رفتِِیم واز خواب بِِیدار شدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه