خواب و رویای دگران در مورد شهبد
یک شب فرزند عزیزم جواد را خواب دیدم که برنامه داشتیم که دامادش کنیم و تعدادى را هم خبر کرده بودیم مهمانان در مجلس نشسته بودند به پسرم جواد گفتم بیا پدرجان خودت میوه ببر و ازمیهمانان پذیرائى کن تا مردم تو را ببینند و بشناسند.
ثبت دیدگاه