آخرين وداع با خانواده
راوی محبوبه ارشادی: دفعه آخری که مسعود می خواست برود جبهه، ما تا راه آهن برای بدرقه مسعود رفتیم. مسعودمی گفت: شما دیگه چرا آمدید راه آهن، من که امروز می روم فردایش برمی گردم، شما چرا خودتان را اذیت می کنید. مامانم از جبهه رفتن مسعود خبر نداشت، چون خود مسعود گفته بود که به مامانم چیزی نگوئیم. آن روز رفتیم مسعود را بدرقه کردیم، آمدیم منزل. مامانم گفت: شماها کجا رفته بودید؟ گفتیم: رفته بودیم راه آهن برای بدرقه مسعود، مسعود رفت جبهه. مامانم گفت: خوب شما که خبر داشتید چرا به من چیزی نگفتید. من هم گفتم: خوب خود مسعود از ما خواسته بود که به شما نگوئیم. برای همین هم بعد از بدرقه آمدیم منزل به شما بگوئیم که منتظر مسعود نباشید. مامانم گفت: خوب مرا هم می بردید راه آهن. به هر حال به مامانم گفتم، به سلامتی سوار قطار شد و رفت. مامانم از این بابت خیلی ناراحت است که چرا برای آخرین باز نتوانسته مسعود را ببیند.
ثبت دیدگاه