شناسه: 183908

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی فاطمه کریمی: یک شب خواب دیدم که جعفر آمد و گفت: مادر میهمان دارم. گفتم: مادر جان میهمان کیست؟ گفت: من ازدواج کردم و می خواهم با همسرم به خانه بیاییم که یک باره یک خانم سفید رو با چهره ی نورانی وارد شد. گفتم: جعفر تو چه طور بی خبر ازدواج کردی در حالی که ما برایت زن نگرفتیم تو به سراغ این خانم رفتی. گفت: مادر، من نرفتم. خودش به من پیشنهاد ازدواج داد و او هدیه ای از طرف خداوند برای من است. با این حرف من آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه