احساس مسؤليت
راوی فخرالنساء افروخته: یک روز به ولی ا... گفتم درست را تمام کن گفت : مادر جان اکنون در جبهه به ما نیاز است باید برویم شما هم به هیئت ابوالفضلی برو آنجا برای رزمندگان کلوچه درست می کنند شما هم در این کار کمک کن.
راوی فخرالنساء افروخته: یک روز به ولی ا... گفتم درست را تمام کن گفت : مادر جان اکنون در جبهه به ما نیاز است باید برویم شما هم به هیئت ابوالفضلی برو آنجا برای رزمندگان کلوچه درست می کنند شما هم در این کار کمک کن.
ثبت دیدگاه