شناسه: 184834

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

یک شب ساعت حدود 8 بود که رفتم سر قبر فرزندم مهدی و در آنجا خیلی گریه کردم شب خواب دیدم سر قبرش مثل چمدان باز شد و مهدی به دیوار قبر تکیه داده بود و سرش هم در یک حالت نامساعدی بود من بالشتی زیر سرش گذاشتم و راحت خوابیدم سپس سر قبر بسته شد و من از آن شب به بعد دیگر سر قبرش نرفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه