احساس مسؤلیت
من تیپ 21 امام رضا (ع) بودم. در ایلام مستقر بودیم. بنا بود عملیاتی انجام شود. به ساعت 5 منتقل شدیم. پس از آماده شدن، یک شب بعد از نماز مغرب و عشا، توسط یکی از فرماندهان جمع شدیم و درباره عملیات توصیه شدیم. روز بعد به منطقه عملیاتی که جزیره مجنون بود. رفتیم با قایق ها تا نزدیکی خط دشمن رفتیم. با دستور فرماندهی و شنیدن صدای تکبیر به خط دشمن حمله کردیم. از رودخانه دجله گذشتیم. تا نزدیکی شهرالقرنه عراق پیش رفتیم. امّا دستور این بود. که کنار رودخانه دجله مستقر شویم. من آجا به عنوان پیک گردان بودم. گزارش نگهبانان خط را به فرماندهی می رساندم با موتورسیکلت از خط سرکشی می کردم. روزی یکی از نگهبانان گفت: دشمن تحرکاتی دارد. گویا می خواهد پاتک انجام دهد. سریع خود را به فرماندهی رساندن. موضوع را گفتم: آماده شدیم. بعد از ظهر حمله دشمن آغاز شد. امّا مقاومت نیروهای رزمنده آنها را وادار به عقب نشینی نمخود. روز بعد دشمن با تانک و نیروی بیشتر حمله کرد. امّا این بار با تلفات زیاد مجبور به عقب نشینی شد. من در این مدّت دو شبانه روز حتّی برای یک لحظه استراحت نکردم. تا بتوانم به خوبی انجام وظیفه نمایم.
ثبت دیدگاه