شناسه: 184848

تواضع و فروتني

راوی طاهره ابراهیمی: به یاد دارم یک روز مصطفی در حالی که یک کیسه نان خشک بر پشت داشت همراه یک فقیر به خانه آمد و به من گفت : برای چایی بیاور . ایشان با یک احترام خاصی با آن فقیر محبت می کرد و تا موقع ناهار او را نگه داشت و بعد از صرف ناهار ، کفشهای او را جفت کرد و با عزت و احترام او را بدرقه کرد این کار او برایم خیلی جالب بود که به زیر دستان خودش اینقدر با ملایمت با ملایمت و مهربانی صحبت می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه