حالات معنوي قبل از شهادت
راوی مریم ابراهیمی: به خاطر دارم دفعه ی آخری که برادرم محمد ابراهیم به مرخصی آمد. یک حالت دیگری داشت و اخلاق و رفتارش با مرخصی های قبلی که می آمد فرق می کرد. یک شب تا صبح نخوابید و فکر می کرد صبح به ایشان گفتم چه شده است؟ چرا در فکری؟ گفت: این بار که عازم جبهه شوم دیگر شما را نمی بینم و بر نخواهم گشت به من گفت: فردا می خواهم به جبهه بروم و چون خانه ی ایشان در قوچان بود. صبح به طرف قوچان راه افتادیم. آن روز مهربان تر از روز های قبل شده بود و از ما عکس می گرفت و با بچه هایم شوخی می کرد. به ایشان گفتم: چرا عکس می گیری؟ گفت: خواهرم این عکسها را با خودم به جبهه می برم و هر موقع دلم تنگ شد به آنها نگاه می کنم چون دیگر بر نخواهم گشت از حرف ایشان ناراحت شدم. گفتم: این چه حرفی است که می زنی؟ گفت: خواهرم شهید شدن لیاقت می خواهد و اگر نصیب من شود افتخاری بزرگ نصیبم خواهد شد و وقتی به جبهه اعزام شد بعد از چند روز به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.
ثبت دیدگاه