استقامت و پايداري
راوی ماشاءا... سالار پور: در عملیات بدر، نیروهای گردان الحدید وارد عمل شدند. حدود ساعت 9 صبح توانستیم به جادة خندق که دو قسمت آن در تصرف عراقی ها بود، برسیم و قسمتی از وسط جاده را به تصرف خود در آوردیم. به همین دلیل عراقی ها مقاومت می کردند و با سنگری که روی جاده ساخته بودند، بوسیلة تیربار بچه های ما را مورد هدف قرار می دادند. تعدادی از بچه ها در این وضعیت شهید و یا مجروح شدند. با دستور برادر ابراهیمی فقط با آر پی جی به طرف تیربار دشمن شلیک می کردیم. حدود 2 ساعت عراقی ها مقاومت کردند و ما هم با آر پی جی به طرف آنها شلیک می کردیم. در حین درگیری یکی از برادران آر پی جی زن بدون توجه به پشت سرش گلوله را شلیک کرد. آتش ؟؟؟ آر پی جی یکی از رزمندگان را چندین متر به عقب پرتاب کرد. سریعاً خودم را بالای سر او رساندم. دیدم برادر ابراهیمی است. ابتدا فکر کردم سید شهید شده است. در حالی که دستنانش را روی صورتش گذاشته بود، او را صدا زدم که متوجه شدم، هنوز زنده است. آتش آر پی جی صورت او را کاملاً سوزانده بود. به کمک چند نفر از بچه ها، سید را داخل سنگری بردیم. حالش اصلاً مساعد نبود. به او گفتیم: سید، حالت خراب است و صورتت سوخته، باید هر چه سریعتر برای مداوا به عقب برگردی. سید حاضر نشد به عقب برگردد. با همان صورت سوخته و بدن مجروح در منطقه ایستاد. بعد از ظهر همان روز، صورت سید شدیداً متورّم شد به طوری که چشمانش به هیچ وجه دیده نمی شد. خیلی اصرار کردیم به عقب برگردد، اما فایده ای نداشت. شب که مرحلة دوم عملیات شروع شد، سید با همان صورت و بدن مجروح همراه با نیروها به طرف دشمن حرکت کرد و تا ساعت 4 صبح هدایت نیروها را برعهده داشت.
ثبت دیدگاه