شناسه: 185045

خبر شهادت

راوی سکینه السادات غفوری: در خانه نشسته بودیم که زنگ منزل به صدا در آمد. درب را که باز کردم. آقا محمد (برادر همسرم) پشت درب ایستاده بود. از دیدن او تعجب کردم. پرسیدم: کجا بودید، از این طرفها. گفت: جبهه بودم و چند روزی است که به مرخصی آمده ام و الآن هم آمدم تا از شما خبری بگیرم. از شنیدن این جمله تعجبّم بیشتر شد. چون معمولاً تا عملیاتی به پایان نرسد، نیروها نمی توانند به مرخصی بیایند. نگران شدم. گفتم: نکند برای علی آقا، همسرم، اتفاقی افتاده است که شما به مرخصی آمده اید. گفت: نه، فقط برای استراحت، چند روزی مرخصی گرفتم، گفتم: نه، راستش را بگوئید، در حین عملیات که به هیچ کدام از نیروها مرخصی نمی دهند. گفت: راستش را بخواهید، علی آقا مجروح شده است. گفتم: کجای بدنش آسیب دیده است؟ گفت: دقیقاً نمی دانم. او را به بیمارستان برده اند، حالا شما بروید داخل منزل، اگر خبری شد به شما می گویم. طاقت نداشم. مطمئن بودم که حتماً برای سید علی اتفاقی افتاده است. از محمد آقا خواستم حقیقتش را به من بگوید. بعد از اصرار فراوان گفت: برادرم به جایی که دوست داشت و می خواست برود، رفت، شما ناراحت نباشید. گفتم: چرا همین را از اول نگفتید، برادرتان ما را برای شنیدن چنین خبری آماده کرده بود. من اصلاً ناراحت نیستم. از اول می گفتید که برادرم شهید شده است. به این ترتیب از نحوة شهادت سید علی با خبر شدیم و چند روز بعد پیکر او را تشییع کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه