عدالت
راوی حوا شمشیری: یک دفعه با حسنعلی رفته بودیم نفت بگیریم. صف نفت خیلی شلوغ بود و یک افغانی که تازه از راه رسیده بود رفت جلوی صف ایستاد ونوبت را رعایت نکرد. ایشان به او گفت برو عقب صف و نوبت را رعایت کن. ولی آن مرد افغانی نرفت و به حرف ایشان گوش نکرد ایشان به حرفشان خیلی مصمم بود و هر چه به آن افغانی گفت برو ته صف بایست آن مرد نمی رفت تا اینکه با او درگیر شد و گالن نفت را محکم به سر او کوبید و او را از صف بیرون انداخت.
ثبت دیدگاه