اولين اعزام
راوی اکبر ابراهیمی: یادم هست دفعه اولی که جواد می خواست به جبهه برود بعد از چند بار به محل اعزام رفتن آنها گفته بودند که سن او کم است و نمی توانیم شما را اعزام کنیم یکروز به خانه آمد و می خواست شناسنامه اش را دست کاری کند ولی من متوجه شدم و از این کار جلوگیری کردم و گفتم هر وقت صلاح باشد می روی از این موضوع چند ماه گذشت تا یک روز به خانه آمد و برگه ای را به من داد تا امضاء کنم بعد از امضاء گفت این رضایت نامه شما بود ومن فردا به منطقه می روم بعد از رفتن او متوجه شدیم که شناسنامه اش را دستکاری کرده و رفته است.
ثبت دیدگاه