شناسه: 185723

نوافل و نماز شب

محسن در پادگان شهید برونسی خدمت می کرد و من هم گاهی اوقات جای ایشان می رفتم. یک روز موقع نماز جای ایشان رفتم که با هم نماز بخوانیم. گفت: هنوز زود است اذان نگفته اند. من هم آن زمان بچه بودم و منتظر نشستم و ایشان مشغول خواندن نمازهای مستحبی شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه