شناسه: 185915

فکاهي شوخ طبعي

راوی ثریه قوچانی: یک روز همسر شهیدم احمد دخترمان را که خیلی کوچک هم بود با خود بر سر زمین ها برد. بعد از چند ساعتی که برگشت دیدم بچه همراهش نیست پرسیدم بچه کجاست؟ گفت: خوابید من هم گذاشتم داخل زمین های پنبه حتما آب بچه را برده من خیلی ترسیدم دیدم خندید در حالی که مادرش به همراه بچه وارد منزل شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه