شناسه: 185985

علاقه مندي به خدمتگذاران نظام و روحانيت

راوی سیدهاشم آراسته: روزى از روزها با برادرم سید جواد جاقورى و شبیرى داخل سنگر نشسته بودیم که ناگهان رادیو اعلام کرد: بوسیله عده‏اى از خود باختگان منافق تعدادى از شخصیتهاى مملکتى به خاک و خون کشیده شدند. قلبم به تپش افتاد و هنوز اسمى نگفته بودند با اشک دور چشمانم حلقه زد. با خود گفتم: خدایا کى شهید شده است؟ خدا کند خامنه‏اى، بهشتى یا رفسنجانى نباشد. بعد از چند لحظه رادیو اسامى را اعلام نمود خدایا چه حالت عجیبى بود خبرهایى که شاید بدترین خبرهاى زمان عمرم بود سرم سوت مى‏کشید دوست داشتم قدرتى مى‏داشتم که خودم را در یک آن به تهران مى‏رساندم گوشه و کنار خیابان را مى‏گشتم تا منافقى که آنها را به شهادت رسانده بود پیدا مى‏کردم و او را تکه تکه مى‏ساختم ولى افسوس که بال و پرم سوخته بود و کارى از دستم ساخته نبود همه جاى جبهه صحبت از شهداى هفتم تیر بود و همه عذادار بودند با برادران دیگر دور هم نشسته بودیم یکى مى‏گفت منافقین مى‏خواهند با این کار ما را در جبهه ‏ها تضعیف کنند و روحیه مارا از بین ببرند هر کسى چیزى مى‏گفت تا اینکه برادرى بلند شد و گفت: روحیه خود را تضعیف نکنید منافقین هیچ غلطى نمى‏توانند بکنند و ما هرگز جبهه ‏ها را خالى نخواهیم کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه