شناسه: 185989

محبوبيت شهيد نزد ديگران

راوی مرتضی نصیری: یادم هست سال 1362 که جبهه رفته بودم من را فرستادند که با گروه تخریب همکارى کنم. وقتى که به مقر گروه تخریب رسیدم ظهر شده بود. یکى از بچه‏هاى گروه تخریب در حال اذان گفتن بود. همان روز وقتى که با بچه‏هاى گروه آشنا شدم فهمیدم آنکسى که اذان مى‏گفت. سید هاشم بود. بچه‏هاى گروه همه خوب بودند ولى سید هاشم برایم جذاب‏تر به نظر مى‏آمد. خیلى زود با هم انس گرفتیم. با همان برخورد اول چنان با هم صمیمى شدیم که از همان روز اول آشنایى، همدیگر را با اسم صدا مى‏کردیم. شب که شد بعد از شام، چون خسته بودم میخواستم استراحت کنم. دیدم که برادران گروه تخریب گفتند: برنامه قرآن، برنامه هفت سوره هست کسى نخوابد. من نمى‏دانستم که برنامه هفت سوره چیه؟ سید هاشم برنامه هفت سوره را برایم توضیح داد. دور هم نشستیم. هفت سوره از سوره‏هاى قرآن توسط برادران قرائت شد. بعد از قرائت سید هاشم توضیحاتى درباره آیات قرآن دادند. بعد از آن چند حدیث از ائمه خوانده شد. خلاصه من که تا آن زمان با آن برنامه‏ها آشنایى نداشتم. خیلى برایم رویایى به نظر مى‏آمد. روح معنوى آن جلسه چنان مرا در اندیشه فرو برد که تقریبا میتوان گفت که شوکه شده بودم. آن شب تا نیمه‏هاى شب بیدار بودم جلسه آن شب چنان در ذهن من نشست که هنوز لحظه لحظه‏هاى آن جلسه توى ذهنم هست، من از خدا به خاطر این قضیه خیلى شاکرم. سید هاشم با چنین لحظه‏هایى در ذهن من خاطره شده است و این یعنى جاودانگى.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه