خواب و روياي شهادت
راوی زهرا زارعی: یکی از خاطراتی که از ایشان بیاد دارم این است که من از مشهد برگشتم ، دیدم می گویند : نعمت ا... عازم جبهه می باشد، باور نمی کردم . بعد نعمت ا.. برایم توضیح دادند که دیشب خواب دیدم ، یک نوری در اول ده ازمردم با فریادی بلند یاری می طلبد و می گوید: الان همانند زمان امام حسین (ع) است و ... تنها یک نفر پاسخ گفت و آن فرد نیز من بودم . من هر چه از مردم روستا خواهش کردم که ایشان نیز به من بپیوندد، هیچ کس قبول نکرد و ... روی این اصل حال می خواهم عازم جبهه شوم. لازم به ذکر است ایشان تنها شهید روستا بود.
ثبت دیدگاه