خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی منصوره یوسفی: روز قبل شبی که برادرم محمد به شهادت رسیده بود یک تلگرافی به خانه آوردند پدرم به مادرم می گفت : جوش نزن فردا محمد می خواهد بیاید شبش در خواب دیدم که محمدمان آمده و دقیقا" جلوی درب ورودی خانه نشسته است در حالیکه تیر هم خورده بود بعد من گفتم: محمد کجاست؟ گفتند: محمد تیر خورده و رفته به حمام در همان عالم خواب گفتم : خاک بر سرم می خواستم خودم را در حیاط بیندازم و ببینم که تیر خورده است که از خواب بیدار شدم و دو رکعت نماز برایش خواندم .
ثبت دیدگاه