خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا یارخواه : شبی که جنازه برادرم را به تربت جام آوردند خواب دیدم که دریک بلوارپر ازگل درآفتاب راه می روم. برادر شهیدم داخل بلواروبین گلها ایستاده بود گفت: زهرا تو برومن نمی آیم. پرسیدمبرای چه نمی آیی؟ بیا با هم برویم. گفت: نه توبرو وحجابت را حفظ کن. گفتم: مگرحجابم چه شده؟ گفت: روسری ات را پایین بکش که موهایت دیده می شود. وبا گناه وارد محشر نشوی.
ثبت دیدگاه