عشق شهادت
راوی محمد علی محمدی: به خا طر دارم چند شب قبل از شروع عملیات والفجر بود که محمد قلی نیازی تازه از بهداری برگشته بود بخاطر جراحاتی که در پاتک دشمن برداشته بود. هنگامی که ایشان وارد سنگر شدند و خبر شهادت هم سنگرهایش را که شهید شده بودند را از من شنید اشک از گونه هایش جاری شد و گفت: خدایا یعنی من لایق نبودم که مرا هم قبول کنی و شهادت را نصیبمان بگردانی و نزد خودت ببری آخر من از این دنیا سیر شده ام. زیرا محمد چند دفعه مجروح شده بود و ترکشهای زیادی در بدن داشت اما شهادت نصیبشان نشده بود. همان شب خواب دیدم که محمد در کنار دیگر همسنگرانش که شهید شده بودند همگی همراه هم زیر یک سایه درخت بزرگ نشسته بودند و می خندید و گهگاهی از میوه های آن درخت استفاده می کرد تا اینکه شب عملیات فرا رسید و در عملیات والفجر بود که نیروهای خودی در حال پیشروی به خاک عراق بودند که بعد از اتمام عملیات عقب نشینی و برگشتن به خط خودی محمد در حالی که آر پی جی در دست داشت که یک مرتبه از پشت مورد پاتک دشمن قرار گرفتیم که نیروهای دشمن با شلیک گلوله که ایشان از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و چون کمی از ما فاصله داشت عقب ماند و به روی زمین افتاد که آن لحظه من دیدم که محمد دو زانو روی زمین نشست و سپس دو دست را بلند کرد که یکهو به زمین خورد ومن فکر کردم که بیهوش شده ولی وقتی خود را به بالای سرش رساندم دیدم تیر به پشتش اصابت کرده و خون زیادی از او رفته است و در حالی که حالت سجده به خود گرفته بود به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد. همان لحظه من خوشحال شدم که ایشان بعد از مدتها انتظار به آرزوی دیرینه اش که شهید شدن در راه خدا و رسیدن به درگاه معبود خود شتافت که بعد از مدتی خبر شهادت ایشان را برای خانواده گرامیشان بردیم و خانواده ی ایشان جنازه ی مبارک ایشان را تشییع و در گلزار شهدای اسفراین به خاک سپردند.
ثبت دیدگاه